ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
2244
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
اين سال - مطابق 23 دلوماه برجى - در دزفول متولد شده ، و پس از تحصيل علوم و فضائل در تهران سكونت ورزيد ، و در موقعى كه براى توطن بطهران آمد به خدمت عضد الملك نايبالسلطنه رسيد و مورد لطف او واقع شد ، و چنان كه در « نابغه علم و عرفان : 344 » فرموده در سنه 1322 بوسيلهء حاج شيخ عبد اللّه مازندرانى مشرف ! به فقر و در طريقهء تصوف پيرو سلسله گنابدىها شده و ملقب بشيخ المشايخ گرديد ، چنانكه هم بمناسبت امير معز الدّين - يكى از اجدادش - به امير معزّى شهرت بهم رسانيد ، و شعر هم مىگفت ، و خط نسخ و نستعليق را بغايت خوب مىنوشت ، و تأليفات چندى دارد ، از آن جمله « رسالهئى در احوال خودش و پدرش » . و او در زمان احمد شاه رئيس كتابخانهء سلطنتى شد و پس از خلع آن پادشاه آنچه خواستند وى را بدان كار وادارند نپذيرفت . و اين فقير در تهران مكرر او را ديدار كردم و پس از مراجعت اين فقير چند سالى حيات داشت ، تا اينكه در عيد غدير سنه 1359 مبتلا به ذاتالريه گرديده و در اثر آن پس از مدت هشتاد سال و چهار ماه قمرى و هفت روز عمر ، در شب چهارشنبه غرهء ماه محرم الحرام سنه 1360 هزار و سيصد و شصت - مطابق 9 بهمنماه باستانى - در تهران وفات كرد و نعش او را با تجليلى تمام برداشته و حسب الوصية در قريهء ونك نزد مرحوم مستوفى الممالك دفن كردند . و در كتاب « نابغه » گويد : وى يك روز قبل از فوت اين مصرع را براى مادهء تاريخ خود گفت : حسن المشايخ فى جنان اللّه . انتهى . و فرزندى از او بازماند كه در وقت وفات پدر در رشت رفته بود . و از جملهء تأليفات او كتابى است بنام « نوادر الامير » در حكايات مربوط بامير كبير چنان كه در كتاب « امير كبير » تأليف ميرزا حسين مكّى در ( چاپ 2 ص 184 ) نوشته ، و آنجا گويد : فرزندش آقاى مهندس ضياء الدّين امير معزى است ، انتهى .